تبلیغات
 رآی  ما میر حسین
این -» چند -» نفر - سال‌های دور از کودکی....
یکشنبه 14 بهمن 1386

توی فیلم ماهی بزرگ یک دیالوگ عجیب هست. "دختر از مرد جوان می‌پرسد تو چند سالت است؟ مرد جوان جواب می‌دهد ۱۸ سال. دختر می‌گوید وقتی من ۱۸ ساله شوم تو ۲۸ سالت است. وقتی من ۲۸ سالم بشود، تو ۳۸ سالت می‌شود. وقتی من ۳۸ سالم بشود  تو ۴۸ سالت می‌شود و آن وقت دیگر با هم زیاد اختلاف سن نداریم."

یاد بچگیهایمان افتادم و این خطی نبودن عجیب زمان. آن موقعها یک سال خیلی بود. از یک عید تا عید بعد. حتی کفشهای عید قبل دیگر اندازه‌مان نمی‌شد و دختر خاله‌های یک سال بزرگتر آدمهای خیلی بزرگی محسوب می‌شدند. آدمهایی که باید ازشان حساب می‌بردیم و کلی حرف و شعر و نقاشی بیشتر از ما بلد بودند. حالا بماند که با دخترعموهای چهار سال بزرگتر می‌شد رفت خرید و از خیابان رد شد. آنها حتی می‌توانستند قصه هم برایمان بخوانند. ولی حالا با همه‌ی آنها می‌شود هم صحبت شد و از ارتفاعی مساوی دانسته‌ها را رد و بدل کرد. اختلاف سن یک بچه‌ی ۶ ساله با ۷ ساله خیلی بیشتر از اختلاف سن یک آدم ۲۶ ساله است با ۲۷ ساله و همین طور هم کمتر می‌شود. نمی‌دانم برای آدمهای ۷۶ ساله با ۷۷ ساله چطور می‌شود. تازه آنجا هم اختلافها ثابت نیست.

من احساس می‌کنم فاصله‌ی بین ۱۴ تا ۱۵ خیلی زیاد است. یک بچه‌ی ۱۵ ساله دیگر آدم بزرگ است ولی بعد که ۱۵ را گذراندی، دیگر سالها همین‌طوری می‌گذرند. می‌شود یک کفش را سه سال پوشید و دیگر لازم نیست برای هیچ سنی انتظار کشید. روزها خیلی زودتر شب می‌شوند و ماه‌ها خیلی زودتر سال. دیگر دانسته‌ها به سن آدمها ربطی ندارد.

هرچه پیرتر می‌شویم زمان سریعتر می‌گذرد. با این حساب الان بیشتر از نصف عمرمان را گذرانده‌ایم. باید دیگر بارمان را بسته باشیم. دارد دیر می‌شود.

« همشهری جوان »

 Comments