تبلیغات
 رآی  ما میر حسین
این -» چند -» نفر - می دانی؟
پنجشنبه 8 آذر 1386

دیریست که خواب نمی بینم

وروزهاست که ترانه های آبی میخوانم

و کنار حس گم شده توازن یادها ...تنم را غرق نمی کنم

می دانی؟ دروغ میگویم!

............

دیگر در حجم مه آلود خاطره ها ، که گنگ نمی وزد ... در دلم گم نمیشوم

من روزهاست که دیگر در خلوت غروبی پریشان ...

کنار در به انتظار باز نمی مانم

می دانی؟ دروغ میگویم!

..........

من دیریست به ضیافت اشک نرفته ام

به شب نشینی نسیم

به هلهله ناودان وبه میهمانی یاسهایم...

من دیریست  ، پشت روزها ....پشت سالها ....پشت کودکی ام ،جا مانده ام

می دانی؟دروغ میگویم!

.........

باور کن که باران شسته است اشکها را

برده است غمها را

دور....دور...دور...

آنجا که مه میپیچد بر اندام رویا

و ذهن ساکن می شود .... از اندوه و درد!!!

می دانی ؟دروغ میگویم!

.......

من در سکوت خاکستر پر از صدای رعد نمیشوم

من راز شب را نمی دانم

و روزنی برای نیم نگاه آفتاب ، چندیست نمی جویم

دستانم را به زر آب صبحگاهی نمی آلایم...

آفتاب را نمی بینم....

می دانی؟دروغ میگویم!

من فصل گریستن را در هر صبحدم ، زخاطر برده ام!!

می دانی؟

من چقدر دروغ گفته ام !!!!!

 Comments